کتاب روزی که لیمویی بود اثر فروزنده خداجو انتشارات قدیانی
Zoomed Image

کتاب روزی که لیمویی بود اثر فروزنده خداجو انتشارات قدیانی

75% (0 نفر) از خریداران، این کالا را پیشنهاد کرده اند

برند :

انتشارات قدیانی

ویژگی ها

  • نوع جلد : شومیز

مشخصات محصول

بعضی از حادثه ها آرام و بی صدا می آیند و صدایشان آن قدر نرم و لطیف است که باید گوش هایت را تیز کنی تا بتوانی آن را بشنوی، حادثه هایی که صدایشان مثل فرو افتادن قطره های باران بر روی شیشه است. در این رمان قصه‌ی دختری به نام هدیه بیان می‌شود که در ارتباط با خانواده و اطراف خود، درگیر کنش‌ها و واکنش‌هایی است و در این مسیر به مخاطب کمک می‌کند به غیر از آشنایی با دنیای بزرگتر از دنیای خود و درک عمیق زندگی، بداند که مشکلات عجیب و پیچیده و بزرگی نیز وجود دارد. در بخشی‌هایی‌ از کتاب آمده: " ...هدیه هیچ وقت خاله اش را دوست نداشت. به نظر او این خاله ی چشم سیاه که توی تمام عکس ها به زور خندیده بود، اصلاً دوست داشتنی نبود ..." " ...کودکی مامان در باغ اناری گذشت. باغ بزرگ و سحرگونی که پر از درختان انار، گردو و بادام بود. باغی که می توانست سرچشمه و الهام بخش تمام رؤیاها و آرزوهای یک دختر کوچک باشد ..."

نویسنده

فروزنده خداجو

مترجم

-

شابک

9786002516770

ناشر

انتشارات قدیانی

موضوع

رمان

قطع

رقعی

نوع جلد

شومیز

تعداد صفحه

160

تعداد جلد

1

وزن

184 گرم

نظرات خریداران

خریدار کالا

سلام من این کتاب رو قبلاً توی مدرسه خوندم پیش از دو بار توی مدرسه اونو خوندم و یکی از دوستام اونو به من پیشنهاد کرد ولی بعد از اون رفتم توی سایت زدلا و فقط دیدم سه تا توی انبار باقی مونده و سریع سفارشش دادم خیلی قشنگه داستانش ولی یک با یک روز تاخیر به دستم رسید خیلی خیلی ممنون از سایت زدلا ه همه دختران پیشنهادش می‌کنم... در مورد داستان: دختری به نام هدیه که چهارده سال داره رفیق صمیمیش رها، که با پدربزرگش زندگی می‌کنه هدیه ی خواهر داره که خارج از کشور زندگی می‌کنه در واقع خودش هم نمی دونست که خواهر داره تا این که ی روز یکی از قل های دو قلو ی عمه مامانش اون رو میبره بیرون و همه چی رو بهش میگه هدیه که از این ماجرا پی می‌بره، از رها درخواست می‌کنه تا با همدیگه برن شیراز تا به رفتن به باغ اناری همه چی رو از داییش شاهرخدبپرسه ماجرا ی اون و خواهرش بر میگرده به خیلی وقت پیش وقتی که هدیه خیلی کوچولو بود اونا خاله ای به اسم پروین داشتند که خیلی بی احساس بود و از بچگی به مادر هدیه پرخاش می کرد اسم مادر هدیه سمینه سمین هم تسلیم خواهر پروین میشه و مانا خواهر هدیه رو به خواهرش فدا می‌کنه تنها هدیه دل شکسته نمی شه پدرش سعید که با مادرش هم سر این واقعه صحبتی نداره هدیه رو آروم می‌کنه هدیه عادت ندارم به پرش سعید بگه بابا بهش میگه سعید. مانا و پروین قراره بیان ایران ولی یک رو قبل پروین جون خودش رو از دست می ده و مانا تنها میاد به ایران هدیه از هیچ کدومشون خوشش نماید شاید با خودتون رو س‌.........

سعید عزیزخانی

جالبه

خریدار کالا

خیلی کتاب خوبی بود

فاطمه مهرویان

برگه های با کیفیت و خوب و قیمت مناسب

جهت مشاهده نظرات بیشتر کلیک کنید
جهت مشاهده قیمت و خرید کلیک کنید